امروز 24 مرداد 1397  , 03 ذی الحجه 1439  , 2018 August 15
 
کد مطلب: 35
زمان انتشار: 8 آذر 1395 - 22:30:43
بازدید از این مطلب: 773
از سعادت تا شهادت به روایت زینب(س)

از سعادت تا شهادت به روایت زینب(س)

فرهنگ و هنر >  -

 - 
حضرت زینب(س) پس از واقعه کربلا در بدو ورود به کوفه خطبه کوتاهی خطاب به مردمی که به نظاره کاروان اسرا ایستاده بودند ایراد کردند. سپس در کاخ عبید الله بن زیاد در پاسخ به سخنان تحقیر آمیز او نکته عرفانی بلندی را عنوان کردند که لازم است در نوشتاری جداگانه به آن پرداخته شود. آنجا که در پاسخ به عبید الله که گفته بود: «كار خدا را با خاندان خويش چگونه ديدى؟» فرمودند: " ما رایت الا جمیلا. " جز زیبایی چیزی ندیدم.

ابن نوشتار به تحلیل خطبه حضرت زینب(س) در مجلس یزید در شام اختصاص دارد و سعی خواهد شد مهم ترین آموزه هایی که آن حضرت در آن لحظات بسیار سخت بیان نمودند, یادآوری شود.. در این خطبه حضرت زینب(س) چهار سر فصل را می گشایند:

1- زینب(س) خطبه شان را پس حمد خداوند سبحان به بیان زشتی کار یزید اختصاص می دهند و در استفهامی انکاری می پرسند"  چگونه امید می رود که مراقبت و نگهبانی ما کند کسی که جگر آزادگان را جویده و از دهان بیرون افکنده است، و گوشتش  به خون شهیدان نمو کرده است؟ "

در واقع حضرت زینب(س) با این تلمیح,, واقعه کربلا را از یک حادثه محصور در زمان و مکانی معین خارج می سازند و یادآور می شوند که این عداوت ریشه در صدر اسلام دارد و این انتقام آل سفیان از آل رسول الله است به خاطر ابلاغ و انتشار اسلام توسط خاندان پیامبر اکرم. مشهور است که امام حسین(ع) نیز در واپسین دقایق زندگی, لشکریان یزید را" آل سفیان" خطاب می کنند آنجا که می فرمایند:" یا ال سفیان ان لم یکن لکم دین و لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم"

2- در فرازی دیگر از این خطبه حضرت زینب(س) می فرمایند: " بارالها بگیر حق ما را و انتقام بکش از هر که به ما ستم کرد و فرو فرست غضب خود را بر هر که خون ما ریخت و حامیان ما را کشت."  این فراز از خطبه زینب(س) مفهوم دقیق عبارت" ثار الله" است. توضیح اینکه در برداشت عامه, ثار الله را خون خدا و یا خونی که در راه خدا ریخته شود معنی کرده اند حال آنکه در کلام عرب, ثار الله" خونی که بر عهده خداست" معنی می شود. به بیان ساده تر ثار الله یعنی خونی که انتقام آن تنها از عهده خداوند بر می آید.

3- حضرت زینب (س) به یزید یادآور می شوند که این غنیمت ظاهری که امروز یزید خود را صاحب آن می داند به زودی به غرامت تبدیل خواهد شد و گذشت زمان نیز نشان داد که این پیروزی ظاهری به ننگی جاودان برای بنی امیه  تبدیل شد.

4-  حضرت زینب(س) خطبه خود را با سپاس گزاری خداوند به پایان می رسانند. آنجا که می فرمایند:" سپاس خداوند را که اول ما را به سعادت و آخر ما را به شهادت ثبت کرد." آری مقام" تسلیم" اوج و انتهای عبودیت خاندان رسول الله است که حضرت زینب(س) در سخت ترین لحظات زندگانی شان و در شرایطی که راس مبارک برادر بزرگوارشان در برابر و داغ فرزندان و خاندانشان را در دل دارند و در برابر جائرترین حکام تاریخ به منصه ظهور می رسانند.



زمان انتشار: 8 آذر 1395 - 22:30:43
نظرات
هیچ نظری درباره این مطلب تا کنون به ثبت نرسیده است.
فرم ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)

آدرس وب سایت یا وبلاگ (اختیاری)

http://

نظر شما

لطفا کد امنیتی را وارد کنید: - به حروف بزرگ و کوچک توجه شود:



دیگر خبرها
یادداشت کوتاه
کوچه جنی

محرم که می‌شد روی زمین بند نبودیم. اسبی انگار ما را برمی‌داشت و می‌برد تا ظهر عاشورا هر جاخواست پیاده‌مان کند. اسبی که سفید باید باشد با یال خونین آنطور که می‌گفتند.
امامزاده با شکوه‌تر می‌شد. مردها احترام برانگیزتر می‌شدند وما مردتر می‌شدیم درجدال برای برداشتن علم‌های سنگین و حسرت از ناتوانی برداشتن بیرق.
حوالی دو -سه نیمه شب که دسته‌ی محله‌ی پاقلعه وارد خانه عبد المولی می‌شد و سینه زنی خاتمه می‌یافت شیطنتی در وجود من و غلام بیدار می‌شد که نمی‌دانم چرا...؟ می‌رفتیم توی ساباتهای تاریک یا پشت برکه‌ی محله قایم می‌شدیم ـمنتظر پیرمردهای خسته‌ی عزادار سیدالشهدا-همین که میرسیدند می‌پریدیم جلوشان و زهره‌شان را می‌ترکاندیم بعد هم پیش از آنکه فحش‌های چارواداری شان را بشنویم مثل جن فرار می‌کردیم.
بعد از چند شب هر دو متوجه شدیم این روش دیگر جواب نمی‌دهد. نقشه‌ای کشیدم و قرار شد اجرایش کنیم. در محله‌ی ما کوچه‌ی بن‌بست باریک و بلندی بود که در انتهایش  خانه‌ی مخروبه‌ای با دری شکسته قرار داشت. اهالی معتقد بودند آن خانه جنی است. پیرزنی ماهی یک بار به آن مخروبه سر می‌زد. پیرزن صورتش پیچیده بود. با کسی سخن نمی‌گفت. فقط میرفت توی خانه نیم ساعتی بعد هم راهش را می‌گرفت و می‌رفت. یک بار که توپمان افتاده بود توی خانه رفتم دیدم خانه پر از گربه است گربه‌های جوراجور همه جا بودند حتی وسط حوض شکسته‌ی حیاط.شب که می‌شد کوچه موصوف وهمی داشت که نگو. اگر از آن جا می‌گذشتی و تصادفاسرت را برمی‌گرداندی برق دهها چشم گربه را در تاریکی میدیدی. بی گمان در آن شب‌ها ی تاریک حتی مردها هم دلشوره مي‌گرفتند با دیدن آن صحنه.
این سابقه مر ا بر آن داشت که از غلام بخواهم یک باربرای استقبال از پیرمردها برویم توی کوچه قایم شویم. نیمه شب یکی از شبهای دهه ی اول محرم پس از ختم سینه زنی با ترس رفتیم توی کوچه. دو متر ی داخل شدیم. دست یکدیگر را گرفته بودیم و به شدت می‌ترسیدیم. دم پایی هامان را در آوردیم و توی دستمان کردیم. نقشه این بود که به محض نزدیک شدن طعمه از کوچه بیرون بپریم و بدون هیچ سرو صدایی در جهت مخالف آنها بدویم. آمدند و پریدیم بیرون وبی اعتنا به آنها بدون هیچ سر و صدایی به سرعت دویدیم. بیچاره پیرمردها هر کدام از طرفی پا به فرار گذاشتند. صدای" بابام بابام"ی شنیدم که صبح معلوم شد حاج ممد زمین خورده‌اند و صدای دیگری که می گفت جن نبودند" پتور "بودند پای شان را دیدم مثل پای آدمی زاد نبود .......خدا از سر تقصیرات ما بگذرد.

 -   

درباره ما  |  ارتباط با ما  |  فرهنگ و هنر  |  سیاست  |  اجتماعی  |  مقالات ادبی  |  شعرها  |  کتاب ها  |  مصاحبه ها  |  آمار بازدیدکنندگان |  جستجو  |  فید مطالب

استفاده از کلیه مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.

طراح : شرکت گذرگاه وارثان لارستان‬