امروز 24 مرداد 1397  , 03 ذی الحجه 1439  , 2018 August 15
 
کد مطلب: 29
زمان انتشار: 16 آذر 1391 - 16:30:15
بازدید از این مطلب: 3500
اسطوره شناسی بر فراز قلعه اژدها پیکر

اسطوره شناسی بر فراز قلعه اژدها پیکر

فرهنگ و هنر >  -
عصر چهارشنبه 15 آذر 1391 دانشجویان رشته مدیریت فرهنگی دانشگاه علمی- کاربردی لارستان، کلاس اسطوره شناسی خود را بر فراز قلعه ی تاریخی اژدها پیکر برگزار کردند. اعضای این کلاس را اکثرا  معلمان دوره راهنمایی و کارمندان نهادهای فرهنگی تشکیل می دهند.
 
 - 
در این برنامه، دانشجویان رشته مدیریت فرهنگی از مجموعه بناهای تاریخی قلعه اژدها پیکر بازدید کردند و در مورد ویژگی های این بناها به بحث و گفت و گو پرداختند. لازم به ذکر است که این دانشجویان هفته پیش نیز از قلعه قدمگاه بازدید کردند و کلاس آموزشی خود را در آنجا برگزار نمودند. در پایان این بازدید مقرر شد کلاس دیگری در باغ نشاط لار برگزار شود.


زمان انتشار: 16 آذر 1391 - 16:30:15
نظرات
لاری >1 مرداد 1393 - 20:10:42
برای شما ودیگر همکارانتان ارزوی موفقیت مکنیم
ایمیل:    سایت:
داوران اولین جشنواره عکاسی آماتور ( بوی خاک لارستان ) مشخص شدند اولین جشنواره عکاسی آماتور ( بوی خاک ) با هدف ایجاد فضایی رقابتی و ایجاد انگیزه و بروز خلاقیتهای فردی وهنری علاقمندان ، به همت آموزشگاه سینمایی فردایی دیگر با همکاری این اداره برگزار می کند . این جشنواره در سه بخش " وداع با خورشید شرق " ویژه عکس های ماندگارو مراسم تشییع پیکر پاک آیت الله سید مجتبی موسوی لاری ، " مکانهای دیدنی آیین ها وفرهنگ بومی لارستان " و " آزاد " برپا می شود . بنابراین گزارش داوران این جشنواره شهربانو ثابت ، حامد یابنده و عموم مردم می باشند . شایان ذکر است پس از رای اولیه توسط داوران ، عکس های برتر جهت داوری نهایی توسط عموم مردم در پایگاه خبری تحیلی صحبت نو قرار خواهد گرفت . علاقمندان جهت رای به بهترین عکس جشنواره می توانند با مراجعه به پایگاه خبری تحیلی صحبت نو به آدرس http://www.sohbatenow.ir مراجعه و در داوری آثار راه یافته به جشنواره سهیم باشند . گفتنی است آخرين مهلت ارسال آثار به این جشنواره تاریخ 30 فروردین 92 مشخص شده است و 10 اردیبهشت 92با معرفی نفرات برتر به کار خود پایان خواهد داد .
سپهر فرشادی >17 اسفند 1391 - 20:15:29
با سلام خدمت آقای دکتر.از زحمات بی پایان شما تشکر میکنم امید وارم همیشه جاوید و پایدار باشید
ایمیل:    سایت:
فرم ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)

آدرس وب سایت یا وبلاگ (اختیاری)

http://

نظر شما

لطفا کد امنیتی را وارد کنید: - به حروف بزرگ و کوچک توجه شود:



دیگر خبرها
یادداشت کوتاه
کوچه جنی

محرم که می‌شد روی زمین بند نبودیم. اسبی انگار ما را برمی‌داشت و می‌برد تا ظهر عاشورا هر جاخواست پیاده‌مان کند. اسبی که سفید باید باشد با یال خونین آنطور که می‌گفتند.
امامزاده با شکوه‌تر می‌شد. مردها احترام برانگیزتر می‌شدند وما مردتر می‌شدیم درجدال برای برداشتن علم‌های سنگین و حسرت از ناتوانی برداشتن بیرق.
حوالی دو -سه نیمه شب که دسته‌ی محله‌ی پاقلعه وارد خانه عبد المولی می‌شد و سینه زنی خاتمه می‌یافت شیطنتی در وجود من و غلام بیدار می‌شد که نمی‌دانم چرا...؟ می‌رفتیم توی ساباتهای تاریک یا پشت برکه‌ی محله قایم می‌شدیم ـمنتظر پیرمردهای خسته‌ی عزادار سیدالشهدا-همین که میرسیدند می‌پریدیم جلوشان و زهره‌شان را می‌ترکاندیم بعد هم پیش از آنکه فحش‌های چارواداری شان را بشنویم مثل جن فرار می‌کردیم.
بعد از چند شب هر دو متوجه شدیم این روش دیگر جواب نمی‌دهد. نقشه‌ای کشیدم و قرار شد اجرایش کنیم. در محله‌ی ما کوچه‌ی بن‌بست باریک و بلندی بود که در انتهایش  خانه‌ی مخروبه‌ای با دری شکسته قرار داشت. اهالی معتقد بودند آن خانه جنی است. پیرزنی ماهی یک بار به آن مخروبه سر می‌زد. پیرزن صورتش پیچیده بود. با کسی سخن نمی‌گفت. فقط میرفت توی خانه نیم ساعتی بعد هم راهش را می‌گرفت و می‌رفت. یک بار که توپمان افتاده بود توی خانه رفتم دیدم خانه پر از گربه است گربه‌های جوراجور همه جا بودند حتی وسط حوض شکسته‌ی حیاط.شب که می‌شد کوچه موصوف وهمی داشت که نگو. اگر از آن جا می‌گذشتی و تصادفاسرت را برمی‌گرداندی برق دهها چشم گربه را در تاریکی میدیدی. بی گمان در آن شب‌ها ی تاریک حتی مردها هم دلشوره مي‌گرفتند با دیدن آن صحنه.
این سابقه مر ا بر آن داشت که از غلام بخواهم یک باربرای استقبال از پیرمردها برویم توی کوچه قایم شویم. نیمه شب یکی از شبهای دهه ی اول محرم پس از ختم سینه زنی با ترس رفتیم توی کوچه. دو متر ی داخل شدیم. دست یکدیگر را گرفته بودیم و به شدت می‌ترسیدیم. دم پایی هامان را در آوردیم و توی دستمان کردیم. نقشه این بود که به محض نزدیک شدن طعمه از کوچه بیرون بپریم و بدون هیچ سرو صدایی در جهت مخالف آنها بدویم. آمدند و پریدیم بیرون وبی اعتنا به آنها بدون هیچ سر و صدایی به سرعت دویدیم. بیچاره پیرمردها هر کدام از طرفی پا به فرار گذاشتند. صدای" بابام بابام"ی شنیدم که صبح معلوم شد حاج ممد زمین خورده‌اند و صدای دیگری که می گفت جن نبودند" پتور "بودند پای شان را دیدم مثل پای آدمی زاد نبود .......خدا از سر تقصیرات ما بگذرد.

 -   

درباره ما  |  ارتباط با ما  |  فرهنگ و هنر  |  سیاست  |  اجتماعی  |  مقالات ادبی  |  شعرها  |  کتاب ها  |  مصاحبه ها  |  آمار بازدیدکنندگان |  جستجو  |  فید مطالب

استفاده از کلیه مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.

طراح : شرکت گذرگاه وارثان لارستان‬