امروز 06 اسفند 1396  , 09 جمادی الثانی 1439  , 2018 February 25
 
کد مطلب: 21
زمان انتشار: 16 فروردين 1391 - 09:29:24
بازدید از این مطلب: 3306
شاعران آیینی به زمینه‌های پیدایی آیینها توجه کنند

شاعران آیینی به زمینه‌های پیدایی آیینها توجه کنند

فرهنگ و هنر >  -
خبرگزاری مهر- کاظم رحیمی‌نژاد پژوهشگر ادبی معتقد است شاعرانی که به ادبیات آیینی می‌پردازند باید بیشتر به زمینه‌هایی که منجر به ایجاد آیینها و وقایعی همچون حماسه کربلا شده‌اند توجه کنند.
 - 
این شاعر، نویسنده و پژوهشگر ادبی در گفتگو‌ با خبرنگار مهر گفت: در ادبیات آیینی شاعران ما بیشتر به خود آیینها و وقایع می‌پردازند در حالی که لازم است به زمینه‌هایی که منجر به ایجاد آیینها و وقایع شده است نیز توجه نشان دهیم. وی ادامه داد: برای ایجاد نوآوری در ادبیات آیینی به ویژه شعر آیینی لازم است ازدیدگاههای مختلف مردمشناسی و روانشناسی به این ادبیات نگاه شود و با یک بررسی همه‌جانبه به نوآوری در این عرصه پرداخت. این مدرس دانشگاه در توضیح بیشتر ‌گفت: ادبیات امروز ما در کل به زبان اهمیت زیادی می‌دهد و اولین چیزی که در زمینه نوآوری به ذهن ما ممکن است خطور کند نوآوری زبانی است. ما باید از سبکها و شیوه‌های گفتاری امروز استفاده کنیم تا بتوانیم با مخاطب امروز ارتباط برقرار کنیم. اما تحولات را نمی‌توان به این نکات محدود کرد. رحیمی‌نژاد تصریح کرد: متأسفانه در ادبیات امروز ما بیش از اینکه "چه گفتن" مهم باشد "چگونه گفتن" مهم شده است. در ادبیات آیینی نیز برخی شاعران و نویسندگان ما به این ورطه افتاده‌اند و محتوا را به بهای ظاهر از دست داده‌اند. نویسنده کتاب "تجربه‌های همه تلخ" درباره نوآوری در محتوای ادبیات آیینی و شعر آیینی اضافه کرد: نوآوری در ادبیات آیینی به دلیل پاره‌ای از حساسیتها کار سخت و مشکلی است اما ناممکن نیست بلکه دانشی وسیع است که دقت والایی می‌طلبد. مصحح "دیوان مظلوم خنجی" گفت: ادبیات کلاسیک و قالبهای کلاسیک مقولاتی درونی هستند. در ادبیات کلاسیک ما مسائل معنوی بسیاری حضور دارد و در‌ کل ادبیات کلاسیک ما ادبیاتی درونی و معنوی است و شاید به همین دلیل باشد که شاعران ما برای سرودن اشعار خود از این قالبها بهره می‌برند.

 http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?pr=s&query=%D9%83%D8%A7%D8%B8%D9%85%20%D8%B1%D8%AD%D9%8A%D9%85%D9%8A%20%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF%20&NewsID=806775


زمان انتشار: 16 فروردين 1391 - 09:29:24
نظرات
حسن علی زاده >29 فروردين 1391 - 05:38:06
دلمان برای دکتر کاظم رحیمی نژاد "ادبیاتی" که شعر بخواند و کتاب بنویسد و در مورد پژوهش های ادبی اش با دیگران گفت و گو کند تنگ شده است...
ایمیل:    سایت:
ص- کامجو >16 فروردين 1391 - 13:54:49
درود بر شما استفاده بردیم .امید داریم در ماه محرم از وجودو همکاری شما در اشعاری که برای اهل بیت توسط مداحان خوانده می شود استفاده بهینه نماییم. خدا قوت
ایمیل:    سایت:
فرم ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)

آدرس وب سایت یا وبلاگ (اختیاری)

http://

نظر شما

لطفا کد امنیتی را وارد کنید: - به حروف بزرگ و کوچک توجه شود:



دیگر خبرها
یادداشت کوتاه
کوچه جنی

محرم که می‌شد روی زمین بند نبودیم. اسبی انگار ما را برمی‌داشت و می‌برد تا ظهر عاشورا هر جاخواست پیاده‌مان کند. اسبی که سفید باید باشد با یال خونین آنطور که می‌گفتند.
امامزاده با شکوه‌تر می‌شد. مردها احترام برانگیزتر می‌شدند وما مردتر می‌شدیم درجدال برای برداشتن علم‌های سنگین و حسرت از ناتوانی برداشتن بیرق.
حوالی دو -سه نیمه شب که دسته‌ی محله‌ی پاقلعه وارد خانه عبد المولی می‌شد و سینه زنی خاتمه می‌یافت شیطنتی در وجود من و غلام بیدار می‌شد که نمی‌دانم چرا...؟ می‌رفتیم توی ساباتهای تاریک یا پشت برکه‌ی محله قایم می‌شدیم ـمنتظر پیرمردهای خسته‌ی عزادار سیدالشهدا-همین که میرسیدند می‌پریدیم جلوشان و زهره‌شان را می‌ترکاندیم بعد هم پیش از آنکه فحش‌های چارواداری شان را بشنویم مثل جن فرار می‌کردیم.
بعد از چند شب هر دو متوجه شدیم این روش دیگر جواب نمی‌دهد. نقشه‌ای کشیدم و قرار شد اجرایش کنیم. در محله‌ی ما کوچه‌ی بن‌بست باریک و بلندی بود که در انتهایش  خانه‌ی مخروبه‌ای با دری شکسته قرار داشت. اهالی معتقد بودند آن خانه جنی است. پیرزنی ماهی یک بار به آن مخروبه سر می‌زد. پیرزن صورتش پیچیده بود. با کسی سخن نمی‌گفت. فقط میرفت توی خانه نیم ساعتی بعد هم راهش را می‌گرفت و می‌رفت. یک بار که توپمان افتاده بود توی خانه رفتم دیدم خانه پر از گربه است گربه‌های جوراجور همه جا بودند حتی وسط حوض شکسته‌ی حیاط.شب که می‌شد کوچه موصوف وهمی داشت که نگو. اگر از آن جا می‌گذشتی و تصادفاسرت را برمی‌گرداندی برق دهها چشم گربه را در تاریکی میدیدی. بی گمان در آن شب‌ها ی تاریک حتی مردها هم دلشوره مي‌گرفتند با دیدن آن صحنه.
این سابقه مر ا بر آن داشت که از غلام بخواهم یک باربرای استقبال از پیرمردها برویم توی کوچه قایم شویم. نیمه شب یکی از شبهای دهه ی اول محرم پس از ختم سینه زنی با ترس رفتیم توی کوچه. دو متر ی داخل شدیم. دست یکدیگر را گرفته بودیم و به شدت می‌ترسیدیم. دم پایی هامان را در آوردیم و توی دستمان کردیم. نقشه این بود که به محض نزدیک شدن طعمه از کوچه بیرون بپریم و بدون هیچ سرو صدایی در جهت مخالف آنها بدویم. آمدند و پریدیم بیرون وبی اعتنا به آنها بدون هیچ سر و صدایی به سرعت دویدیم. بیچاره پیرمردها هر کدام از طرفی پا به فرار گذاشتند. صدای" بابام بابام"ی شنیدم که صبح معلوم شد حاج ممد زمین خورده‌اند و صدای دیگری که می گفت جن نبودند" پتور "بودند پای شان را دیدم مثل پای آدمی زاد نبود .......خدا از سر تقصیرات ما بگذرد.

 -   

درباره ما  |  ارتباط با ما  |  فرهنگ و هنر  |  سیاست  |  اجتماعی  |  مقالات ادبی  |  شعرها  |  کتاب ها  |  مصاحبه ها  |  آمار بازدیدکنندگان |  جستجو  |  فید مطالب

استفاده از کلیه مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.

طراح : شرکت گذرگاه وارثان لارستان‬