امروز 24 مرداد 1397  , 03 ذی الحجه 1439  , 2018 August 15
 
کد مطلب: 19
زمان انتشار: 7 فروردين 1391 - 16:36:13
بازدید از این مطلب: 4487
آتش بدون دود

آتش بدون دود

مصاحبه  >  -

بار اول که نام نادر ابراهیمی را شنیدم سال سوم دانشگاه بودم. انجمن ادبی را انداخته بودیم و محفلی شکل گرفته بود.

 - 

روزی یکی از دانشجویان سال اولی کتابی با جلد سبز دستم داد. اسم کتاب «بار دیگر شهری که دوست می داشتم». نام کتاب جذاب نبود. بیشتر شبیه جمله هایی بود که پشت اتوبوس ها می نویسند. این بود که رغبت خواندنش را نداشتم. چند روزی توی خوابگاه افتاده بود. هر بار آن دانشجوی سال اولی را می دیدم یادم می آمد که کتابش را پس نداده ام. خلاصه توی رودر بایستی آن کتاب حدودا 80 صفحه ای را دستم گرفتم که چند صفحه ای بخوانم؛ برخلاف نام غلط اندازش داستان بسیار زیبا باشیوه روایت خلاقانه ای بود. کتاب را بی آنکه زمین بگذارم تمام کردم. کتاب های زیبای دیگری هم از ابراهیمی خواندم. آتش بدون دود. ابوالمشاغل. ابن المشغله و...

ظهر روز جمعه11فروردین برنامه ادبی رواق که از شبکه جهانی صدای آشنای 3 پخش می شود بررسی آثار نادر ابراهیمی را در برنامه خود گنجانده است. در آن جا در مورد نادر ابراهیمی بیشتر سخن خواهم گفت.



زمان انتشار: 7 فروردين 1391 - 16:36:13
نظرات
rhsl >11 فروردين 1391 - 07:21:03
برنامه را گوش دادم. زیبا بود
ایمیل:    سایت:
سیا موسوی >9 فروردين 1391 - 18:56:44
شاید بشه گفت در زمینه شخصیت پردازی (آتش بدون دود)نادر ابراهیمی اینقدر قوی هست که از بهترینها محسوب بشه..شخصیت های زیادی خلق می شن و نادر ابراهیمی هم خیلی خوب از پسـ شون بر میاد. به هر حال هر چی باشه نادر ابراهیمی همون ابوالمشاغل و ابن المشغله هست که خودش گفت.. خیلی خوشحالم که قرار هس، همچین برنامه ی پخش بشه.. اونم در مورد نادر ابراهیمی، اونم از زبان شما.
ایمیل:    سایت:
فرم ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)

آدرس وب سایت یا وبلاگ (اختیاری)

http://

نظر شما

لطفا کد امنیتی را وارد کنید: - به حروف بزرگ و کوچک توجه شود:



دیگر خبرها
یادداشت کوتاه
کوچه جنی

محرم که می‌شد روی زمین بند نبودیم. اسبی انگار ما را برمی‌داشت و می‌برد تا ظهر عاشورا هر جاخواست پیاده‌مان کند. اسبی که سفید باید باشد با یال خونین آنطور که می‌گفتند.
امامزاده با شکوه‌تر می‌شد. مردها احترام برانگیزتر می‌شدند وما مردتر می‌شدیم درجدال برای برداشتن علم‌های سنگین و حسرت از ناتوانی برداشتن بیرق.
حوالی دو -سه نیمه شب که دسته‌ی محله‌ی پاقلعه وارد خانه عبد المولی می‌شد و سینه زنی خاتمه می‌یافت شیطنتی در وجود من و غلام بیدار می‌شد که نمی‌دانم چرا...؟ می‌رفتیم توی ساباتهای تاریک یا پشت برکه‌ی محله قایم می‌شدیم ـمنتظر پیرمردهای خسته‌ی عزادار سیدالشهدا-همین که میرسیدند می‌پریدیم جلوشان و زهره‌شان را می‌ترکاندیم بعد هم پیش از آنکه فحش‌های چارواداری شان را بشنویم مثل جن فرار می‌کردیم.
بعد از چند شب هر دو متوجه شدیم این روش دیگر جواب نمی‌دهد. نقشه‌ای کشیدم و قرار شد اجرایش کنیم. در محله‌ی ما کوچه‌ی بن‌بست باریک و بلندی بود که در انتهایش  خانه‌ی مخروبه‌ای با دری شکسته قرار داشت. اهالی معتقد بودند آن خانه جنی است. پیرزنی ماهی یک بار به آن مخروبه سر می‌زد. پیرزن صورتش پیچیده بود. با کسی سخن نمی‌گفت. فقط میرفت توی خانه نیم ساعتی بعد هم راهش را می‌گرفت و می‌رفت. یک بار که توپمان افتاده بود توی خانه رفتم دیدم خانه پر از گربه است گربه‌های جوراجور همه جا بودند حتی وسط حوض شکسته‌ی حیاط.شب که می‌شد کوچه موصوف وهمی داشت که نگو. اگر از آن جا می‌گذشتی و تصادفاسرت را برمی‌گرداندی برق دهها چشم گربه را در تاریکی میدیدی. بی گمان در آن شب‌ها ی تاریک حتی مردها هم دلشوره مي‌گرفتند با دیدن آن صحنه.
این سابقه مر ا بر آن داشت که از غلام بخواهم یک باربرای استقبال از پیرمردها برویم توی کوچه قایم شویم. نیمه شب یکی از شبهای دهه ی اول محرم پس از ختم سینه زنی با ترس رفتیم توی کوچه. دو متر ی داخل شدیم. دست یکدیگر را گرفته بودیم و به شدت می‌ترسیدیم. دم پایی هامان را در آوردیم و توی دستمان کردیم. نقشه این بود که به محض نزدیک شدن طعمه از کوچه بیرون بپریم و بدون هیچ سرو صدایی در جهت مخالف آنها بدویم. آمدند و پریدیم بیرون وبی اعتنا به آنها بدون هیچ سر و صدایی به سرعت دویدیم. بیچاره پیرمردها هر کدام از طرفی پا به فرار گذاشتند. صدای" بابام بابام"ی شنیدم که صبح معلوم شد حاج ممد زمین خورده‌اند و صدای دیگری که می گفت جن نبودند" پتور "بودند پای شان را دیدم مثل پای آدمی زاد نبود .......خدا از سر تقصیرات ما بگذرد.

 -   

درباره ما  |  ارتباط با ما  |  فرهنگ و هنر  |  سیاست  |  اجتماعی  |  مقالات ادبی  |  شعرها  |  کتاب ها  |  مصاحبه ها  |  آمار بازدیدکنندگان |  جستجو  |  فید مطالب

استفاده از کلیه مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.

طراح : شرکت گذرگاه وارثان لارستان‬