امروز 03 تير 1397  , 10 شوال 1439  , 2018 June 24
 
کد مطلب: 13
زمان انتشار: 11 دي 1390 - 16:45:32
بازدید از این مطلب: 3111
دریاچه

دریاچه "هیرم" جاذبه محیط زیستی و گردشگری لارستان

اجتماعی >  - لارستان - خبرگزاری مهر: دریاچه هیرم در لارستان فارس یکی از جاذبه های محیط زیستی استان به شمار می رود که ضروری است تدابیر لازم برای استفاده از پتانسیلهای این دریاچه در بخشهای مختلف اتخاذ شود.  - 

به گزارش خبرنگار مهر، دریاچه هیرم واقع در روستای هیرم از دهستان بیدشهر در بخش اوز لارستان و در 45 کیلومتری شرق اوز قرار دارد. این دریاچه که در پنج کیلومتری روستای جنوب روستای هیرم قرار دارد، دارای 12 کیلومتر طول و10 کیلومتر عرض است.

 دریاچه هیرم دارای آب شور و یک چشمه آب معدنی است که این چشمه درقسمت شمال دریاچه واقع شده است. در فصل تابستان افراد زیادی برای درمان بیماریهای پوستی از آب این دریاچه که در زبان محلی به آن (هی بای) می گویند استفاده می کنند.

یک فعال محیط زیست در خصوص پتانسیلهای این دریاچه به خبرنگار مهرگفت: مساحت این دریاچه یک هزار و500 کیلومتر مربع است که در فصل گرما مساحت آن به 12کیلومتر مربع تقلیل می یابد.

کاظم رحیمی نژاد با بیان اینکه این دریاچه در زمستان میزبان پرندگان مهاجر از قبیل پلیکان، مرغابی، اردک و...می شود، افزود: درجه حرارت آب این دریاچه 28 درجه است و املاح مناسب برای پرورش ماهیان آب گرم وسازگار با آب شوردر آن وجود دارد و پیشنهاد می شود سرمایه گذاران خصوصی یا دولتی به پرورش ماهیان سازگار با محیط دریاچه اقدام کنند. وی ادامه داد: با توجه به اینکه مناظر بسیار زیبایی در اطراف این دریاچه وجود دارد می تواند به یکی ازمکانهای تفریحی و توریستی تبدیل شود.

 این فعال محیط زیست بیان کرد: منظقه هیرم قشلاقدو ایل بزرگ قشقایی و خمسه به حساب می آید و تقریبا 31 درصد عشایر منطق اوز در اینجا ساکن می شوند. بخش اوز با وسعت یک هزار و831 کیلومتر مربع5.1 درصد مساحت استان فارس و 7.8 در صد مساحت لارستان را شامل می شود. به گزارش مهر، این دریاچه یکی از ظرفیتهای استان و منطقه به حساب می آید که نه تنها می توان از وجود آن برای حوزه های اقتصادی بهره جست بلکه می توان به معرفی آن نسبت به جذب طبیعت گردان نیز اقدام کرد.

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1494278



زمان انتشار: 11 دي 1390 - 16:45:32
نظرات
روح الله >15 اسفند 1390 - 08:40:11
سلام ، وبسایتتون عالیه و اطلاعات خوبی رو در مورد منطقه میده ، همچنین نقدهای خوبی داره . موفق باشید .
ایمیل:    سایت:
فرم ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)

آدرس وب سایت یا وبلاگ (اختیاری)

http://

نظر شما

لطفا کد امنیتی را وارد کنید: - به حروف بزرگ و کوچک توجه شود:



دیگر خبرها
یادداشت کوتاه
کوچه جنی

محرم که می‌شد روی زمین بند نبودیم. اسبی انگار ما را برمی‌داشت و می‌برد تا ظهر عاشورا هر جاخواست پیاده‌مان کند. اسبی که سفید باید باشد با یال خونین آنطور که می‌گفتند.
امامزاده با شکوه‌تر می‌شد. مردها احترام برانگیزتر می‌شدند وما مردتر می‌شدیم درجدال برای برداشتن علم‌های سنگین و حسرت از ناتوانی برداشتن بیرق.
حوالی دو -سه نیمه شب که دسته‌ی محله‌ی پاقلعه وارد خانه عبد المولی می‌شد و سینه زنی خاتمه می‌یافت شیطنتی در وجود من و غلام بیدار می‌شد که نمی‌دانم چرا...؟ می‌رفتیم توی ساباتهای تاریک یا پشت برکه‌ی محله قایم می‌شدیم ـمنتظر پیرمردهای خسته‌ی عزادار سیدالشهدا-همین که میرسیدند می‌پریدیم جلوشان و زهره‌شان را می‌ترکاندیم بعد هم پیش از آنکه فحش‌های چارواداری شان را بشنویم مثل جن فرار می‌کردیم.
بعد از چند شب هر دو متوجه شدیم این روش دیگر جواب نمی‌دهد. نقشه‌ای کشیدم و قرار شد اجرایش کنیم. در محله‌ی ما کوچه‌ی بن‌بست باریک و بلندی بود که در انتهایش  خانه‌ی مخروبه‌ای با دری شکسته قرار داشت. اهالی معتقد بودند آن خانه جنی است. پیرزنی ماهی یک بار به آن مخروبه سر می‌زد. پیرزن صورتش پیچیده بود. با کسی سخن نمی‌گفت. فقط میرفت توی خانه نیم ساعتی بعد هم راهش را می‌گرفت و می‌رفت. یک بار که توپمان افتاده بود توی خانه رفتم دیدم خانه پر از گربه است گربه‌های جوراجور همه جا بودند حتی وسط حوض شکسته‌ی حیاط.شب که می‌شد کوچه موصوف وهمی داشت که نگو. اگر از آن جا می‌گذشتی و تصادفاسرت را برمی‌گرداندی برق دهها چشم گربه را در تاریکی میدیدی. بی گمان در آن شب‌ها ی تاریک حتی مردها هم دلشوره مي‌گرفتند با دیدن آن صحنه.
این سابقه مر ا بر آن داشت که از غلام بخواهم یک باربرای استقبال از پیرمردها برویم توی کوچه قایم شویم. نیمه شب یکی از شبهای دهه ی اول محرم پس از ختم سینه زنی با ترس رفتیم توی کوچه. دو متر ی داخل شدیم. دست یکدیگر را گرفته بودیم و به شدت می‌ترسیدیم. دم پایی هامان را در آوردیم و توی دستمان کردیم. نقشه این بود که به محض نزدیک شدن طعمه از کوچه بیرون بپریم و بدون هیچ سرو صدایی در جهت مخالف آنها بدویم. آمدند و پریدیم بیرون وبی اعتنا به آنها بدون هیچ سر و صدایی به سرعت دویدیم. بیچاره پیرمردها هر کدام از طرفی پا به فرار گذاشتند. صدای" بابام بابام"ی شنیدم که صبح معلوم شد حاج ممد زمین خورده‌اند و صدای دیگری که می گفت جن نبودند" پتور "بودند پای شان را دیدم مثل پای آدمی زاد نبود .......خدا از سر تقصیرات ما بگذرد.

 -   

درباره ما  |  ارتباط با ما  |  فرهنگ و هنر  |  سیاست  |  اجتماعی  |  مقالات ادبی  |  شعرها  |  کتاب ها  |  مصاحبه ها  |  آمار بازدیدکنندگان |  جستجو  |  فید مطالب

استفاده از کلیه مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.

طراح : شرکت گذرگاه وارثان لارستان‬